مهندس و...!


یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوایى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است.
من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد . 
ادامه نوشته

اسلحه‌ات را باور کن

(اسلحه‌ات را باور کن)
هر وقت ابرها اعصابشان هرز می‌رود،
پسری شانه می‌کشد روده‌هایش را،
تا مثل موهای مادرش ریش‌ریش بشوند رگ‌هایش.
گاهی در حوالی‌ام
یک ناخودآگاه،
لنگرش
زیردریایی گیر افتاده در
جمجمه‌ام را منهدم می‌کند.
در حالی‌که
اطرافیانم
اعصابی آشفته دارند،
و در جا به زبان می‌آورند رسالت خود را.
در گزارشی از سوی گهواره کودکی به آینده
بنا به درخواست پسری با اسلحه‌ی دسته‌پشمی
اسلحه‌ات را باورکن
هوا ابری‌ست.

چند لحظه از زندگی...

چند لحظه بی قراری و بعد...

تقدیم به تمام دختران و پسران سرزمینم...

چشمام رو می بندم تا شاید بتونم نم چشم هامو از دلم! پنهون کنم.

یکی زنگ زده بود.وقتی گفتم کیه؟گفت:"دوست دارم!" شک کردم درو

براش باز کنم یا نه...آخه توی خونهء دلم بود.خیلی واسم ارزش داره.همش

نگرانشم که مبادا...

گفتم:غریبه چی کارم داری؟ کی هستی؟

شروع کرد برام گفتن از لالایی هر شبی که برای دلم می خونم...

تعجب کردم.صدای من رو می شنیده. فکر کردم پس حتما چند شبی گوش

وایستاده!پس حتما می خواد همین جا بمونه!

هنوز پشت در بودم.صداش نزدیک تر شده بود.حس کردم غریبه می خواد آشنای

 همیشگی بشه.لای در رو آروم باز کردم.هیچی نبود.هیچ کی نبود.حتی نموند که بگه

 اشتباه شده"که بگه زنگ رو اشتباه زدم.فقط یه صدا از دور فریاد زد: زیاد سخت می گیری.

صدای باد بود.صدای همون غریبه بود...

دلم میگه: کی بود؟ چی می گفت؟

گفتم: هیچ کی. صدای باد بود! تو که میدونی صدای باد خیلی تو این خونه می پیچه.

مشکوک به اشک هام نگاه می کنه.

می گم: خوب چیه.اشکام زود می یاد دیگه!

کنارم می شینه میگه: تو که می دونی با گریه کردنت مشکل ندارم!ولی هوای بارونی

هوای همیشگی من...یعنی دلت نشه ها! گفته باشم!

یه لبخند کج می زنم! می گه: لبخند کجت هم قشنگه! خنده ام می گیره...

می گم: من باید مراقب تو باشم"حالا تو مراقب منی؟!

می گه: مگه با هم دوست نیستیم؟

می گم: اهو اهو...هستیم هستیم.

به خاطر تو بازم قوی می مونم...بازم قوی می مونم...مگه اصلا غیر از این از من

انتظار داری؟!

نباید از غریبه هم دلگیر باشم. شاید خونه آروم و قرارش این جا نبود...

می گه:ا گه دلخوری از اون" این جا بمونه جای زندگی من تنگ میشه ها! تو که

نمی خوای دوباره با هم دعوا کنیم!

می گم: دیوونه! تو دل منی. نمی ذارم اذیت شی...باید همیشه رها از فکرهای

مردم آزار باشی...باید همیشه رها و آروم بمونی...آهای غریبه دنیا اون قدر ها هم سخت

نیست. لحظه های بی قراری تموم می شن و بعد دوباره زندگی...دوباره امید...