نظر بدین ...

نویسنده ها . . . . . .، توجه ! توجه

ادامه نوشته

جاودانگی و تناسخ...

یک بار دستم را از مه پر کردم. سپس دستم را باز کردم، بیا وببین، مه به کرمی بدل شده بود.دستم را بستم و دوباره گشودم ، بنگر، پرنده ای در میان دستم بود. باز دستم را بستم و گشودم در میان گودی دستم انسانی ایستاده بود، سیمای غمگین داشت و به بالا می نگریست.

باز هم دستم را بستم، وقتی آن را گشودم چیزی جز مه ندیدم. اما ترانه ای شنیدم در نهایت زیبایی...

                     xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx

من برای همیشه بر این سواحل گام خواهم زد،

در میان ماسه و کف.

مد بلند دریا رد پای مرا خواهد زدود،

و باد کف را خواهد سترد.

اما دریا و ساحل بای همیشه

باقی خواهد ماند.

من آزادم؟

آن سوی این «من» بار بر دوش، «من» آزادم زندگی می کند، و نزد او، آرزوهای من نبردی در برزخ است و امیالم، صدای لرزه های استخوانم. بسیار جوان تر و جسورتر از آنم که «من» آزادم باشم.

چگونه «من» آزادم خواهم شد، اگر «من» های بار بر دوشم را نکشم ویا اگر همه ی آدمیان آزاد نباشند؟

چگونه برگ هایم در باد خواهند رقصید و نغمه خوان خواهند شد، اگر ریشه هایم در تاریکی خاک بخشکند؟

چگونه عقاب درونم به سوی خورشید اوج خواهند گرفت اگر جوجه های تازه پروازم ،آشیانه ای را که با نوک خویش بنا کرده ام، ترک کنند؟  

                                              x x x x x x x x x x x x x x x x x x x x x x x x x

در باره ی من هر چه می خواهی بگو،فردا در باره ی تو قضاوت می کند ، و گفته های تو شاهدی است در حضور محکمه و گواهی در پیشگاه عدالت.

رویا ی فروغ...


ادامه نوشته

گریه کنم یا نکنم...


ادامه نوشته

از جبران خلیل جبران...

حقیقت:

خواست و مشیت خداوند است،

                                                        در انسان

من هرگز درباره ی حقیقتی که نیازمند توضیح بود تردید نکردم،

مگر آن حقیقتی که خودم را مجبور به تحلیل توضیح آن دیدم . . .

ادامه نوشته

دیوانه!

دیوانه  

یکی دیوانه ای آتش برافروخت            در آن هنگامه جان خویش راسوخت.

شعری از فریدون مشیری 

ادامه نوشته

دوست...

 دوست همه ذرّات جان پیوسته با دوست.

همه اندیشه ام، اندیشه ی اوست.

نمی بینم به غیر از دوست اینجا، خدایا، این منم، یا اوست اینجا؟            

                                 «فریدون مشیری»

شاید تکراری باشه اما فکرکنم ضررنمیکنید!!

فکر، فرمانروای وجود است

         عقل در وجود ما،قدرت حیرت آوری دارد،پس چه بهتر که پیوسته فکر راحاکم وجود خود سازیم.«گوته»

برهیجانها غلبه کنیم

        شدت، زودگذر است.کینه، خشم و انتقام دوام ندارد.فعالیت جسورانه وثابت قرمی برهمه ی اینها          خلبه می کند.نیرومند باشید.«آلبت هوبارد»

ایمان واعتقاد

       خواستن، توانستن است.

افکاری که موفقیت می افرینند

        آنکه جرئت رفتن بدنبال حق خویش را دارد،میتواند با اعتماد ومفتخرباشد طالع باگنجینه های خویش، باستقبال او می اید.«هلر ویلمبنس»

راه تسلط بر فکر

        خط حرکت معینی برای خود رسم کن وآنگاه چه درمواقع تنهایی وچه درمیان جمعیت،پیوسته اسن راه را طی کن.«اپیکتت»

خواهم که...

خواهم که شوم ماه به پیشانی عالم

چون روح خدا در بدن خاکی آدم

خواهم که بتابم به شب ظلمت هستی

چون نور محمد که بودحامل خاتم

خواهم که شوم اشک محبت به درعشق

چون لعل درخشان به در ناجی حاتم

خواهم که شوم مشت وبکوبم سر خفت

چون تیشه ی اکبرکه کند ریشه ی ماتم

ای کاش که از اینهمه الهام طبیعت

چون جرعه شوم عاقبتش گوهر این یم.

بنیادهای علم سیاست - 5

تقسیمات علم سیاست

ادامه نوشته

بنیادهای علم سیاست - 4

عرصه ی علم سیاست


ادامه نوشته

بنیادهای علم سیاست - 3

ادامه از بخش «تعریف سیاست»

ادامه نوشته

بنیادهای علم سیاست - 2

تعریف علم سیاست

ادامه نوشته

بنیادهای علم سیاست - 1

این مطلب با توجه به اینکه در قسمت سیاسی این بلاگ قرار گرفته اما از منظری دیگر میتوان آنرا جزء اطلاعات عمومی لازم و مورد نیاز انسان دنیای امروز دانست.

در این مطلب به تعریف،عرصه وتقسیمات علم سیاست می پردازیم.

جا دارد بیان نمایم که تمامی مطالب ذکر شده،از کتاب «بنیادهای علم سیاست» نوشته ی عبدالرحمن عالم گرفته شده است.

ادامه نوشته

در غزل شماره 62، شکسپیر از گناه می گوید!!!


گناه خود پرستی

ادامه نوشته

غزل شماره 53!!


سایه های شگفت...

ادامه نوشته

در سایه درختان جنگل با شاعر بزرگ انگلیسی


  در سایه درختان جنگل

ادامه نوشته

اگر عاشق شدی!(شکسپیر)


   اگر عاشق شدی!!!...

ادامه نوشته

غزل شکسپیر ((یاد دوست))

   یاد دوست...

ادامه نوشته