۳۰ پند برای مهندس صنایع!

که من این پند به از گنج و گوهر می بینم!


پاشنه کفشها را بکشید ، کمربندها را محکم کنید ، کلاه خود را بر سر نهاده و آغاز کنید:

۱- از پشت میزتان بیرون آیید. (تحرک داشته باشید)
۲- عناصر انسانی را به خاطر داشته باشید .
۳- با افراد همیشه به خوبی گفتگو کنید .
۴- تجاری بیندیشید .
۵- گوش کنید. (شنونده خوبی باشید)

ادامه نوشته

روش هایی از تقلب

روش هایی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می‌رسانیم: 
روش های نوشتاری:
1- نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و...
3- نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ‌های مختلفی از جمله دماغ، دهن، فک پایین، دریچه‌ی آئورت و ...

روش های با کلاسی:
1- استفاده از ماشین حسابهای مهندسی
2- استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم، عکس

روش های جوادی:
1- خر نمودن یک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روی ورقه‌ی طرف به صورت تابلو.
3-
روش شیمیایی: بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید. 
توجه:
اگر در این امر تبهر کافی ندارید اصلا سمت این کار نروید که عواقبی جز ضایع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد

ادامه نوشته

جشن مهرگان

جشن مهرگان بر همگان خجسته باد

 

می ستاییم مهر دارنده ی دشت های پهناور را، او که به همه ی سرزمین های ایرانی، خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می بخشد ... ( اوستا – مهر یشت)

ادامه نوشته

خزان من

فصل من،خزان من،پاییز رویایی من

فصل رفتن،فصل گفتن،پاییز رویایی من

ادامه نوشته

صداقت تنها امتحاني است كه نمي توان در آن تقلب كرد

دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت

با مرد خردمندي مشورت كرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت كند.....

ادامه نوشته

بیشتر از داداشی...


وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد ...


ادامه نوشته

چقدر عجیبه

چقدر عجیبه ......که تا مریض نشی کسی برات گل نمیاره 


ادامه نوشته

قصه ی آدم

اين قفسه سينه که می بينی يه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت. يه پوست نازک بود رو دلش.

يه روز آدم عاشق دريا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواس تنها چيز با ارزشی که داره بده به دريا. پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخ تو دريا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.

خدا... دل آدمو از دريا گرف و دوباره گذاش تو سينش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست اين آدم.

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی


خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.


آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد، زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.



برای خوشبخت بودن، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن!
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.



دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند،
پرهایش سفید می ماند
ولی قلبش سیاه میشود


اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است.

 

 



وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. 
وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.
وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.
وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.
دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری...



به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.


برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

 


من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

 


چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد.


آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟ 
چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است، 
خوب خوب خوب

 


هنگامی دستم را دراز کردم، که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم، که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

 


از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید

 



حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

 


چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

 


دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند

sitting fairies

Cute hearts and roses

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم – که از همه تهوع آور بود-  اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.

شوخی با شعرا

شنیدم از نیک مردی فقیر.............که موشی پرید توی ظرف پنیر


ادامه نوشته